غروب و ترویج مسیحیت
دربارهی مبلغین مسیحی ای که در اطراف و اکناف جهان به ترویج مسیحیت میپردازند، میگویند: «به رغم این که شمار مبشرین پروتستانی که از آمریکای شمالی به خارج اعزام میشوند، بیشتر از هر زمانی است، تعداد آمریکاییان متخصص ساکن در آن سوی دریاها بیشتر از تعداد مبشرین دیگر و به نسبت صد به یک است. این امکان برای کسانی که متخصص و کار کشته و ماهر میگردند وجود دارد که به خاطر مسیح، کار کنند و این امر، بسیار مهم است؛ به خصوص در کشورهایی که حکومتهایشان مانع ترویج علنی مسیحیت میشوند. آنان (متخصصان) میتوانند و باید که تبلیغ را به پایان برسانند و تحقق این مهم، مستلزم همکاری نزدیک جهت مسیحی کردن جهان اسلام است.
سپس از اقلیتهای مسلمانان ساکن غرب، صحبت به میان آورده و گفتند: «پیوسته بر تعداد مسلمانانی که به غرب مهاجرت میکنند افزوده میشود و چون آنان فاقد سوبسید و کمک همیشگی ای که جوامع اسلامی مرتب بر مقدار آنها میافزاید، هستند و روش زندگی متفاوتی در سایهی فرهنگ مادی گرا و سکولار دارند، لذا عقیدهی شمار کثیری از آنان تحت تأثیر قرار میگیرد و آن گاه که خاک مسلمانان در سرزمین و کشورشان باشد، نسبت به روند ترویج مسیحیت، زمینی سفت و سخت میشود و ترویج مسیحیت در میان مسلمانان ساکن کشورهای اسلامی به غایت دشوار است؛ آیا این امکان وجود ندارد که مزارع حاصلخیز، بین مسلمانان پراکنده و متفرق در خارج از سرزمینهای اسلامی احداث شود، به طوری که کشت، آبیاری و آماده سازی برای کارآیی بهتر صورت گیرد و زمانی محصولشان دوباره در قالب مبشرین به خاک سرزمینهای اسلامی برگردانده شود؟!»
ما مانع نیستیم که مسلمانان به دینش دعوت کند و مسیحی هم به دینش؛ ولی اگر دین، همان قلهی سرشتها باشد، به ناچار باید وسایل و ابزارها با اهداف در ارتباط باشند؛ لذا ممکن نیست که این قله دین را با وسایلی که هیچ ارتباطی با سرشت هیچ دینی حتی ادیان ساختگی ندارد، میان قضیه به سرعت روشن میشود و هیچ علاقهای به ورود به بهشتی که بدان معتقد نیستیم، نداریم و همانا مسئله بلعیدن جهان اسلام و سیطرهی بر آن و ترس از بیداری اسلامیای است که میرود استقلال فرهنگی را به جهان اسلام برگرداند و از این جاست که در یکی از محورهای اساسی این کنفرانس، در خصوص سوء استفاده از بحرآنهای مادی، صحبت میشود و حتی این بحرآنها را خود ایجاد میکنند تا در این راستا تکآنهایی پدیدار شود که تعادل انسان را بر هم زند و او را مایل به تغییر دینش سازد.
به عنوان نمونه کشور سومالی قابل ذکر است، آنگاه که آنان در آنجا فاجعه و مصیبت به بار آوردند و مانع هر گونه برخورد با آن هم شدند و تحرکات اتحادیهی عرب را متوقف کردند و جلوی هر گونه واکنش آن را گرفتند تا در قبال سومالیاییها هیچ تحرکی از خود نشان ندهد. به رغم این که این اتحادیه از یک سال پیش جهت تشکیل کمیتهای برای سومالی، تصمیمی اتخاذ کرد و به جز اعضای اصلی این کمیسیون، دیگران هم در آن شرکت داشتند و هدف از این کار، منع و تضعیف مؤسسات بود؛ چه مؤسسات نظامی داخلی و چه مؤسسات منطقهای تا بر دامنهی مشکلات و گرفتاریها افزوده شود و بستر برای تبلیغ مسیحیت فراهم گردد. و چون سودان مؤسسات ترویج مسیحیت را که موسوم به هیأتهای کمک رسانی بودند، در تنگنا قرار داد به ناچار میبایست مکانی دیگر برای استقبال از این مبشرین در شاخ آفریقا – طبق نظر آنان – تدارک دیده میشد؛ لذا بحرآنهای مادی، تعادل انسان را به هم میزنند و آنان میگفتند: گرایش و تغییر به سوی مسیحیت مستلزم بروز لرزش و تکانی در تعادل انسان است و با دقت در این سخن قضیه واضح تر میشود: «برای ایجاد گرایش به مسیحیت در این میان، به ناچار باید یک سری بحرآنها در قالب عواملی طبیعی همچون فقر، بیماری، سوانح و جنگها و یا به صورت عوامل معنوی ای چون تبعیض نژادی یا وضعیت پست اجتماعی ظهور کنند، باید چنین شود در غیر این صورت و در غیاب چنین اوضاع و بستری، هرگز شاهد گرایش چشمگیری به سوی مسیحیت نخواهیم بود و کمک به نیازمندان در فرایند ترویج مسیحیت، امر مهمی به حساب میآید».
اگر به دقت در بحرآنهای اقتصادی ای که جوامع و حکومتهای ما با آن مواجه شدند بنگریم، میبینیم که جزئی از این نقشهها است؛ زیرا راه ورود کمکهای خارجی را گشوده و دروازه را برای مؤسسات ترویجی مسیحیت باز میکند به جز عبارت قبلی که مؤید این نظر است عبارت دیگری که شاهد بر این قضیه است این که «یکی از معجزههای عصر ما این است که نیازهای بیشتر جوامع اسلامی، موضع حکومتهای ایشان را، که با روند ترویج مسیحیت مقابله میکند تغییر داده است و در میان آنها میزان پذیرش مسیحیت، سیر صعودی به خود گرفته است»
معتقدم که اگر انسان شعری در وصف این توطئهها و نقشهها بسراید، هرگز نخواهد توانست درونمایهی این فقرات – که عناوین محورهای اساسی است- و ضمایم آن شامل چهل بحث و مناقشههای طرح شده در کنفرانس کلورادو را در آن شعر بگنجاند و پشت سر هم ردیف کند.
راجع به اقدامات و چگونگی فعالیتهای مؤسسات مسیحی، از نشریات و مجلههای ترویج مسیحیت برایتان بعضی ارقام و آمارها را برمیشمارم که کمیت نیروی مادی و امکاناتی را که به این نقشهها اختصاص یافته روشن میسازد. در پایان کنفرانس ساخت دانشکده «زویمر» که از مشهورترین مبشرین عصر حاضر است را تصویر کردند. (معروف است که نقش آمریکا در این امر درست همان نقشی بود که در جامعه بین الملل داشت و اجرا میکرد و راجع به چرایی این قضیه و این که چرا کلیساها همگی آمریکایی و مروجان مسیحی و مبشرین، همه آمریکایی بودند – همان طور که کنفرانس اقتضا میکرد – لازم است که ما نیز حاکمیت جهان اسلام را به دست گیریم. چنانچه آمریکا موقعیت خود را در رهبری جهان یا در جامعهی بین الملل کسب کرد) و این دانشسرا را به عنوان مرکز و نقطهی اصلی حرکتهای ترویج مسیحیت و مراکز اعزامیشان به حساب آوردند.
اما در مورد آمارهایشان گفته میشود: 088/12 مؤسسه فنی برای مسیحی کردن مسلمانان، 200/99 دانشکده برای ساماندهی مبلغان مسیحی، 250/208/4 مبشّر مسیحی حرفهای، 82 میلیون دستگاه کامپیوتر در مؤسسات تبلیغ مسیحیت، 44 هزار مجله تخصصی ترویج مسیحیت با روشهای مستقیم و غیر مستقیم وجود دارد. (آنان دریافتند که اسلوب مستقیم، کارایی خود را از دست داده است و روشهای غیر مستقیم همچون دیدنیها، شنیدنیها، خواندنیها، فیلمها و برنامههای رادیویی بهتر است.) آنجا که میگویند: «ما در رادیوهای خود دامی برای جذب مسلمانان میگسترانیم». مثالی را برایتان ذکر میکنیم: رادیوی جنوب لبنان در منطقهای واقع شده که اسرائیل نواری برایش ترسیم کرده است. میبینیم که این برنامهی رادیویی با این سروده و گفتهی انجیل، شروع میشود (این سخن عیناً بر گرفته از نوشتههای کنفرانس است) و به شنونده فرصت میدهیم که پاسخ این سؤال را بفرستد که در کدام جزء قرآن چنین سخنی آمده است؟! و علت طرح این سؤال، این است که سروده و گفته به روشنی پخش میشود که گویی قرآن را سروده است! آنگاه برنامهی رادیویی پاسخ میدهد: «به درستی که این سخن برگرفته از انجیل شریف است، آیا نسخهای از آن را میخواهید؟ سپس نسخهای برای او میفرستد!!»
برنامهای در مورد شعر عربی اجرا میکنند – در حالی که میدانند نیازمند و تشنهی شعر هستند – و نمونههایی از شعر عربی ارائه میدهند و در آخر برنامه میگویند: «بزرگترین شاعر دنیا داود است»!
سپس از شنوندگان میپرسند: «هر کس نسخهای از شعر داود میخواهد نامهای به ما بفرستد». آنگاه برای نویسندهی نامه نسخهای از انجیل و نسخهای از سرودههای روحانی داود نبی فرستاده میشود!!.
سپس به اتفاق همدیگر در رادیو B.B.C برنامهی رادیویی جهت آموزش زبان انگلیسی برگزار کرده و مجریان آن اعلام میکنند: «ما میدانیم که مسلمانان برای مهاجرت یا افزودن دخل و درآمدشان خواستار یادگیری زبان انگلیسی هستند» و از طریق گرامافونهای B.B.C مسافرتها، برنامهها و تصویرهایی ارائه میدهند که حاوی مضامین مسیحی است.
بار دیگر برمیگردیم به ارقام و آمارها و میبینیم که 610/88 عنوان کتاب در خصوص ترویج مسیحیت چاپ شده است. 240/2 ایستگاه تلویزیونی در این زمینه مشغول فعالیت اند. تا سال 1991 م، 53 میلیون نسخه از انجیل در جهان اسلام توزیع شده است، 673/10 مدرسه در جهان اسلام پخش و مستقر هستند که فرزندانمان را به آن مدارس میفرستیم. 9 میلیون دانش آموز در مدارسی که توسط مراکز ترویج مسیحیت در جهان اسلام بنا شدهاند، مشغول به تحصیل اند. 680 خانه برای سالمندان و یتیمان که توسط بانیان مسیحیت اداره میشوند، 050/10 باب بیمارستان، 163 میلیارد بودجهی مراکز اعزامی ترویج مسیحیت، 9 میلیون دلار هزینه سالانهی کلیساهایی که در این عرصه در حال فعالیت هستند، 8 میلیارد دلار هزینه مراکز اعزامی تریوج مسیحیت، از جمله ارقام و آمارهایی است که در نشریاتشان درج شده است و برآوردهایی نیست که مسلمانان انجام داده باشند.
من به راکد کردن اتحادیه عرب اشاره کردم، اگر چه تصور نمیکنم که به کلی راکد باشد زیرا افراد ممتاز و هم سطحی در آن جای دارند و در رأس آن یکی از بهترین و قدرتمندترین هیأتهای دیپلماسی مصر(الأزهر) قرار دارد. لکن قضیه این است که در یک مرحلهای مطلوب قرار داریم که از چارچوب قانونمندی برخوردار است و در آن میتوان اسرائیل را احاطه کرد و اگر این اتحادیه جایگاهش را حفظ کند، اسرائیل هرگز نمیتواند به آن وارد شود، زیرا پذیرش درخواست کشور سومالی به عنوان عضوی از اتحادیهی اروپا، مشروط به رسمیت زبان عربی و به کارگیرش در آن کشورند؛ زیرا در یک حد نزدیک با محدودهای که مربوط به هویت است باید از درجه بالایی برخوردار میشد و چون اسرائیل نمیتواند به زبان عربی صحبت کن، لذا نمیتواند وارد اتحادیه شود و به عضویت آن درآید. پس صحبت از کشورهای حوزهی دریای مدیترانه یا «قلمرو خاورمیانهای» به میان آمد؛ جایی که مستلزم ایجاد محیطی بود که این اختیار را به اسرائیل بدهد، تا جزئی از این منطقه شود و همهی اینها از نتیج مذاکرات ملیتهای مختلف است و به این دلیل است که اسرائیل در مسألهی نفت، آبها(دریاها) و زمین دخالت میکند.
تمامی موارد فوق جزئی از یک درگیری اساسی است که عبارت است از:نبرد هویّتها، پس شایسته است که سازمان¬ها و روابطمان دارای معیار و ارزشهایی باشند که دوستی، دشمنی و برائت و تفرقه را تحمیل نکنند و امورثی باشند که بشارت به نوعی پیوستگی دهند؛ و در نتیجه کسانی که مژدهی کشورهای حوزهی مدیترانه را سر میدهند، آگاهانه یا ناآگاهانه به نوعی از پیوستن به نظم نوین جهانی صحبت میکنند و این تقویت و تحکیمی است برای پیروزی غرب در نبرد هویّتها.
تمامی آن چه ذکر شد، اعم از مسألهی اقلیتها یا جنبش ترویج مسیحیت با سازمانهای منطقهای و انحلال مؤسسات دارای هویتی که از پراکندگی اتباع خود و نفوذ دیگران ممانعت به عمل میآورند، در راستای این است که میدان برای انواع و اقسام روابطی که دیگران بدان گردن نهادهاند، باز شود و هویت را که همچون گردنهای بر سر راه این پذیرش است، از بین ببرد. اینها چهرهها و نمونههایی است که در حال حاضر در این نقشهی قدیمی ولی به رنگ جدید، تبلور یافته است. معتقدم این چنین نقشهای که قدرتش را در رویارویی غرب با اسلام افزایش میدهد، در ورای فجایع و مصیبتهایی است که همگی ما مشاهده میکنیم.
لذا در قلب موطن مسلمانان هند که شمارشان بیش از صد میلیون نفر است، «پرو» مستقر شده که پیوسته منتظر این هستند که مسجد الاقصی ویران شود و به جای آن معبد ساخته شود.
ارتش هند که باید از مسجد حمایت کند، وارد معبد میشود و خدایان آنها «راما» را سجده میکند و به راستی این مسألهای شگفت انگیز و حیرت آور است! در هند حدود سه هزار مسجد در معرض نابودی قرار گرفته و عملیات پاکسازی قومی و نژادی در این کشور شروع شده است و این عملیات، در بوسنی و هرزگوئین، عرصههای اطلاع رسانی جهانی را اشغال کرده است. و در عین حال در اینجا بر حوادث و رخدادهای هند، سرپوش گذاشته میشود. فاجعه است که روزنامه نگاران به هنگام پخش اخبار نبردها و درگیریهای هند «درگیری نژادی» تعبیر میکنند و نامی از مسلمانان نمیبرند و آمار کشتههای آنان در این درگیریها را ذکر نمیکنند و فقط از تعداد کشته شدگان بدون مشخص کردن هویّتشان سخن میگویند! و بدون این که بیان کنند که مسلمانان محل کسب و کار و منازل خود را ترک کرده و از بیداد و ستم هندوها سراسیمه در حال ترک خانه و کاشانهی خود هستند. یعنی این که آن چه اکنون در نقاط مختلف جهان اسلام رخ میدهد – چنانچه که استاد ما امام محمد غزالی میگویند – خون مسلمانان را پست ترین خونهای روی زمین به حساب آورده است و من میگویم: غرب کاملاً فهمیده – همانطور که در نوشتههایش آمده است – که همهی مسلمانان بیدار میشوند و به همین خاطر و برای جلوگیری از این بیداری، بر شدّت این ضربات افزوده است و مادام که نقشههای جدید غرب حول این محور طرح میشود بر ما نیز واجب است که برنامهی اسلامی جدیدی ارائه دهیم و در تقویت و تحکیم بیداری اسلامی و در استحکام قبضهی مسلمانان در گنجهایی که به ارث بردهاند و بر نعمتی که خداوند به وسیلهی آن به ما عطا کرده است، بیندیشیم تا بتوانیم در عمل و در حال حاضر، بهترین جانشین برای نیکوترین گذشتگان و به قولی نیکوترین جانشینان برای سلف صالح باشیم و معتقدم که ما نسبت به این امر مستحق تر هستیم، البته آنگاه که از امکاناتی که در اختیار داریم، به درستی بهره بگیریم!
این سخنم را میگویم و از الله جل جلاله برای خود و شما طلب استغفار میکنم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته