محبت گیاهان با محمد (ص)
منبع: سیر وسلوک
هند دختر جون می گوید:هنگامی که رسول خدا به خیمه ام معبد(یکی از همسرانش )آمد برای نماز وضو گرفت در انجا گیاه خشکیده ای بود حضرت مقداری از آب دهان مبارکش را روی آن گیاه انداخت گیاه در همان لحظه سبز شد وگلی سفید ودرخشان داد وبرگ هایش روییده ومیوه خوبی داد.ما ازآن گیاه تبرک می جستیم وبه وسیله آن بیماران را مداوا میکردیم زمانی که رسول خدا از دنیا رفت زیبایی وطراوتش را از دست داد وزمانی که امیرالمومنان علی(ع)به شهادت رسید دیگر میوه نداد.مدت زیادی گذشت .روزی بامدادان متوجه شدیم که از ساقه اش خون تازه می جوشد برگ هایش پژمرده شده که قطراتی مانند آب گوشت از آن می چکدفهمیدیم حادثه ای بزرگ رخ داده ما آن شب رابا غم وترس در انتظارخبروحشتناک خوابیدیم نیمه شب ازصدای ضجه وناله ای که اززیرگیاه می آمدبیدارشدیم وصدای ناله وگریه وافتادن چیزی وهیاهویی شنیدیم وناگاه صدایی باحالت گریان گفت:(ای فرزندپیامبر!ای فرزندوصی پیامبر!ای فرزندزهرای بتول!ای باقی مانده ازسادات گرامی!)وناگاه صدای ضجه وناله زیادمی شد.دیری نگذشت که خبرشهادت امام حسین(ع)رسیدوآن گیاه خشکیدودیگراثری ازآن باقی نماند.