معجزات بر اجرام آسماني
نویسنده: طالب الدعا ذبیح الله
نوع اوّل معجزاتى است كه متعلّق است به اجرام سماويّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس و تظليل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و ميوه ها براى آن حضرت از آسمان و غير ذلك و ما در اينجا به ذكر چهار امر از آنها اكتفا مى كنيم .
اوّل در شقّ قمر است
قال اللّه تعالى (اِقتربتِ السّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ وَ اِنْ يَرَوا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرُّ)، (سوره قمر 54، آيه 1و2)
يعنى نزديك شد قيامت و به دو نيم شد ماه و اگر ببينند آيتى و معجزه اى رو مى گردانند و مى گويند سِحْرى است پيوسته. (مناقب ابن شهر آشوب 1/163. تحقيق بقاعى، بيروت)
اكثر مفسران خاصه و عامه روايت كرده اند كه اين آيات وقتى نازل شد كه قريش در مكّه از آن حضرت معجزه طلب كردند حضرت اشاره به ماه فرمود، به قدرت حق تعالى به دو نيم شد و در بعضى روايات است كه آن در شب چهاردهم ذيحجة بود. (تفسير قمى 2/341، چاپ دارالكتاب، قم)
دوم علماء خاصه و عامّه به سندهاى بسيار از اسماء بنت عُمَيْس و غير او روايت كرده اند كه روزى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت اميرالمؤمنين عليه السّلام را پى كارى فرستاد و چون وقت نماز عصر شد و نماز عصر گزاردند حضرت امير عليه السّلام آمد و نماز عصر نكرده بود، حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم سر مبارك خود را در دامن آن حضرت گزارد و خوابيد و وحى بر آن حضرت نازل شد و سر خود را به جامه پيچيده و مشغول شنيدن وحى گرديد تا نزديك شد كه آفتاب فرو رود و چون وحى منقطع شد حضرت فرمود يا على ! نماز كرده اى؟ گفت نه يا رسول اللّه نتوانستم سر مبارك ترا از دامن خود دور كنم. پس حضرت فرمود كه خداوندا! على مشغول طاعت تو و طاعت رسول تو بود پس آفتاب را براى او برگردان ! اسماء گفت واللّه ! ديدم كه آفتاب برگشت و بلند شد و به جائى رسيد كه بر زمينها تابيد و وقت فضيلت عصر برگشت و حضرت نماز كرد و باز آفتاب فرو رفت. (مناقب خوارزمى ص 306، حديث 301، چاپ انتشارات اسلامى. كشف اليقين. علاّمه حلّى، ص 112، چاپ انتشارات وزارت ارشاد)
سوّم ايضا خاصه و عامه روايت كرده اند كه چون قبايل عرب با يكديگر اتّفاق كردند در اذيّت آن حضرت، حضرت فرمود كه خداوندا، عذاب خود را سخت كن بر قبايل مُضَر و بر ايشان قحطى بفرست مانند قحطى زمان يوسف، پس باران هفت سال بر ايشان نباريد و در مدينه نيز قحطى به هم رسيد، اعرابى به خدمت آن حضرت آمد و از جانب عرب استغاثه كرد كه درختان ما خشكيد و گياههاى ما منقطع گرديد و شير در پستان حيوانات و زنان ما نمانده و چهار پايان ما هلاك شدند، پس حضرت برمنبر آمد وحمد ثناى حق تعالى ادا نمود و دعاى باران خواند و در اثناى دعاى آن حضرت باران جارى شد و يك هفته باريد و چندان باران آمد كه اهل مدينه به شكايت آمدند و گفتند يا رسول اللّه ! مى ترسيم غرق شويم و خانه هاى ما منهدم شود، پس حضرت اشاره فرمود به سوى آسمان و گفت
(اَللّ همّ حوالَينا وَلا علَيْنا)، خداوندا، بر حوالى ما بباران و بر ما مباران. و به هر طرف كه اشاره مى فرمود ابر گشوده مى شد پس ابر از مدينه برطرف شد و بر دور مدينه مانند اكليل حلقه شد و بر اطراف مانند سيلاب مى باريد و بر مدينه يك قطره نمى باريد و يك ماه سيلاب در رودخانه ها جارى بود، پس حضرت فرمود واللّه اگر ابوطالب زنده مى بود ديده اش روشن مى شد.
بعضى از اصحاب عرض كردند مگر اين شعر را از او به خاطر آورديد؟
شعر
وَاَبْيَضُ يُسْتَسْقَى الْغَمامُ بِوَجْهِهِ ثِمالُ اليَتامى عِصمَةٌ لِلاَرامِلِ
آن حضرت فرمود چنين باشد. (خرائج راوندى 1/58، بحار الانوار 17/230)
چهارم به سند معتبر از امّ سلمه منقول است كه روزى فاطمه عليهاالسّلام آمد به نزد حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امام حسن و امام حسين را برداشته بود و حريره ساخته بود و با خود آورده بود چون داخل شد حضرت فرمود كه پسر عمّت را براى من بطلب. چون اميرالمؤمنين عليه السّلام حاضر شد امام حسن را در دامن راست و امام حسين را در دامن چپ و على و فاطمه را در پيش رو و پسِ سر خود نشانيد و عباى خيبرى بر ايشان پوشانيد و سه مرتبه گفت خداوندا! اينها اهل بيت من اند، پس از ايشان دور گردان شكّ و گناه را و پاك گردان ايشان را پاك كردنى. و من در ميان عتبه در ايستاده بودم، گفتم يا رسول اللّه ! من از ايشانم؟ فرمود كه بازگشت تو به خير است امّا از ايشان نيستى. پس جبرئيل آمد و طبقى از انار و انگور بهشت آورد چون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم انار و انگور را در دست گرفت هر دو تسبيح خدا گفتند و آن حضرت تناول نمود، پس به دست حسن و حسين داد و در دست ايشان سبحان اللّه گفتند و ايشان تناول نمودند، پس به دست على عليه السّلام داد تسبيح گفتند و آن حضرت تناول نمود، پس شخصى از صحابه داخل شد و خواست كه از انار و انگور بخورد. جبرئيل گفت نمى خورد از اين ميوه ها مگر پيغمبر يا وصىّ پيغمبر يا فرزند پيغمبر. (خرائج راوندى 1/48، بحار الانوار 17/359)
از كتاب منتهي الامال اثر مرحوم حاج شيخ عباس قمي
موضوعات بیشتر:
حتماً نظر داريد پس
بنويسيد!!!