معجزات بر جمادات و نباتات
نویسنده: طالب الدعا ذبیح الله
نوع دوم معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سنگ و درخت بر آن حضرت (امالى شيخ طوسى ص 341، حديث 692، مجلس 12) و حركت كردن درخت به امر آن حضرت (خرائج 1/155) و تسبيح سنگريزه در دست آن حضرت (مناقب ابن شهر آشوب 1/126. ) و حنين جذع (مناقب ابن شهر آشوب 1/126) و شمشير شدن چوب براى عكاشه در بدْر (مناقب ابن شهر آشوب 1/160) و براى عبداللّه بن جحش در اُحد (مناقب ابن شهر آشوب 1/161) و شمشير شدن برگ نخل براى ابودُجانه به معجزه آن حضرت (مناقب ابن شهر آشوب 1/161. ) و فرو رفتن دستهاى اسب سراقه بر زمين در وقتى كه به دنبال آن حضرت رفت در اوّل هجرت (خرائج راوندى 1/23) و غير ذلك و ما در اينجا اكتفا مى كنيم به ذكر چند امر :
اوّل خاصه و عامه به سندهاى بسيار روايت كرده اند كه چون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم به مدينه هجرت نمود و مسجد را بنا كرد در جانب مسجد درخت خرمائى خشك كهنه بود و هرگاه كه حضرت خطبه مى خواند بر آن درخت تكيه مى فرمود پس مردى آمد و گفت يا رسول اللّه، رخصت ده كه براى تو منبرى بسازم كه در وقت خطبه بر آن قرارگيرى و چون مرخص شد براى حضرت منبرى ساخت كه سه پايه داشت و حضرت بر پايه سوّم مى نشست، اوّل مرتبه كه آن حضرت بر منبر برآمد آن درخت به ناله آمد، مانند ناله اى كه ناقه در مفارقت فرزند خود كند، پس حضرت از منبر به زير آمد و درخت را در برگرفت تا ساكن شد، پس حضرت فرمود اگر من آن را در بر نمى گرفتم تا قيامت ناله مى كرد و آن را (حنانه) مى گفتند و بود تا آنكه بنى اميّه مسجد را خراب كردند و از نو بنا كردند و آن درخت را بريدند (خرائج 1/165 166، بحار الانوار 17/365) و در روايت ديگر منقول است كه حضرت فرمود كه آن درخت را كندند و در زير منبر دفن كردند. (قصص الانبياء راوندى ص 311، حديث 417، چاپ الهادى، قم)
دوم در نهج البلاغه و غير آن، از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام منقول است كه فرمود من با حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم بودم روزى كه اشراف قريش به خدمت آن حضرت آمدند و گفتند يا محمّد، تو دعوى بزرگى مى كنى كه پدران و خويشان تو نكرده اند و ما از تو امرى سؤال مى كنيم اگر اجابت ما مى نمائى مى دانيم كه تو پيغمبرى و رسول و اگر نكنى مى دانيم كه ساحر و دروغگوئى. حضرت فرمود كه سؤال شما چيست؟ گفتند بخوانى از براى ما اين درخت را كه تا كنده شود از ريشه خود و بيايد در پيش تو بايستد، حضرت فرمود كه خدا بر همه چيز قادر است، اگر بكند شما ايمان خواهيد آورد؟ گفتند بلى، فرمود كه من مى نمايم به شما آنچه طلبيديد و مى دانم كه ايمان نخواهيد آورد و در ميان شما جمعى هستند كه كشته خواهند شد در جنگ بدر و در چاه بدر خواهند افتاد و جمعى هستند كه لشكرها برخواهند انگيخت و به جنگ من خواهند آورد، پس فرمود اى درخت ! اگر ايمان به خدا و روز قيامت دارى و مى دانى كه من رسول خدايم پس كنده شو با ريشه هاى خود تا بايستى در پيش من به اذن خدا. پس به حقّ آن خداوندى كه او را به حقّ فرستاد كه آن درخت با ريشه ها كنده شد از زمين و به جانب آن حضرت روانه شد با صوتى شديد و صدائى مانند صداى بالهاى مرغان، تا نزد آن حضرت ايستاد و سايه بر سر مبارك آن حضرت انداخت و شاخ بلند خود را بر سر آن حضرت گشودوشاخ ديگر بر سرمن گشود و من در جانب راست آن حضرت ايستاده بودم چون اين معجزه نمايان را ديدند از روى علوّ و تكبّر گفتند امر كن او را كه برگردد و به دو نيم شود و نصفش بيايد و نصفش در جاى خود بماند. حضرت آن را امر كرد و برگشت و نصفش جدا شد و با صداى عظيم به نهايت سرعت دويد تا به نزديك آن حضرت رسيد. گفتند بفرما كه اين نصف برگردد و با نصف ديگر متصل گردد. حضرت فرمود و چنان شد كه خواسته بودند، پس من گفتم لا اِلهَ اِلا اللّهُ! اوّل كسى كه به تو ايمان مى آورد منم و اوّل كس كه اقرار مى كند كه آنچه درخت كرد از براى تصديق پيغمبرى و تعظيم تو كرد منم، پس همه آن كافران گفتند بلكه ما مى گوئيم كه تو ساحر و كذّابى و جادوهاى عجيب دارى و ترا تصديق نمى كند مگر مثل اين كه در پهلوى تو ايستاده است. (نهج البلاغه ترجمه شهيدى ص 223، خطبه 192)
شباهت درخت متحرك با جريان ابرهه
فقير گويد كه (صاحب ناسخ) نگاشته كه اين معجزه كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم در تحريك درخت نقل فرموده با قصّه (ابرهه) و ظهور ابابيل مشابهتى دارد، زيرا كه على عليه السّلام خود را وصىّ پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امام مفترض الطّاعة مى شمرد و خود را صادق و مصدّق مى دانست در مسجد كوفه بر فراز منبر وقتى كه بيست هزار كس در پاى منبر او گوش بر فرمان او داشتند نتواند بود كه بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم دروغ بندد و بگويد پيغمبر درخت را پيش خود خواند و درخت فرمانبردار شد، چه اين هنگام كه على عليه السّلام اين روايت مى كرد جماعتى حاضر بودند كه با على عليه السّلام هنگام تحريك درخت حاضر بودند و خطبه اميرالمؤمنين عليه السّلام را كس نتواند تحريف كرد، چه هيچ كس را اين فصاحت و بلاغت نبوده و بر زيادت از صدر اسلام تا كنون خُطَب آن حضرت در نزد عُلما مضبوط و محفوظ است. انتهى. (ناسخ التواريخ جزء پنجم، جلد دوم، ص 115، چاپ مطبوعات دينى، قم)
سوّم راوندى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه چون حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم به سوى (جِعرانه) (نام موضعى است) برگشت در جنگ حنين و قسمت كرد غنايم را در ميان صحابه، صحابه از پى آن حضرت مى رفتند و سؤال مى كردند و حضرت به ايشان عطا مى فرمود تا اينكه ملجاء كردند آن حضرت را كه به سوى درختى رفت و به درخت پشت خود را چسبانيد و باز هجوم آوردند و آن حضرت را آزار مى كردند تا آنكه پشت مباركش مجروح شد و ردايش بر درخت بند شد پس از پيش درخت به سوى ديگر رفت و فرمود كه رداى مرا بدهيد واللّه كه اگر به عدد درختهاى مكّه و يمن گوسفند داشته باشم همه را در ميان شما قسمت خواهم كرد و مرا ترسنده و بخيل نخواهيد يافت. پس در ماه ذيقعده از جعرانه بيرون رفت و از بركت پشت مبارك هرگز آن درخت را خشك نديدند و پيوسته تر و تازه بود در همه فصل كه گويا هميشه آب بر آن مى پاشيدند. (خرائج راوندى 1/98)
چهارم (ابن شهر آشوب) روايت كرده كه قريش طفيل بن عمرو را گفتند كه چون در مسجدالحرام داخل شوى پنبه در گوشهاى خود پر كن كه قرآن خواندن محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را نشنوى مبادا ترا فريب دهد، چون داخل مسجد شد هر چند پنبه در گوش خود بيشتر فرو مى برد صداى آن حضرت را بيشتر مى شنيد پس به اين معجزه مسلمان شد و گفت يا رسول اللّه ! من در ميان قوم خود سركرده و مطاع ايشانم، اگر به من علامتى بدهى ايشان را به اسلام دعوت مى كنم. حضرت فرمود خداوندا، او را علامتى كرامت كن، چون به قوم خود برگشت از سر تازيانه او نورى مانند قنديل ساطع بود. (مناقب ابن شهر آشوب 1/159 160)
از كتاب منتهي الامال اثر مرحوم حاج شيخ عباس قمي
موضوعات بیشتر:
حتماً نظر داريد پس
بنويسيد!!!